محمود بن على خواجوى كرمانى

72

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )

145 [ بوقت صبح چو آن سرو سيم‌تن بنشست ] ش بوقت صبح چو آن سرو سيم‌تن بنشست * ز رشك طلعت او شمع انجمن بنشست فشاند سنبل و چون گل ز غنچه رخ بنمود * كشيد قامت و چون سرو در چمن بنشست ز برگ لالهء سيراب و شاخ شمشادش * بريخت آب گل و باد نارون بنشست نشست و مشعله از جان بيدلان برخاست * برفت و مشعلهء عمر مرد و زن بنشست بگوى كان مگس عنبرين ببوى نبات * چرا بر آن لب لعل شكرشكن بنشست چه خيزدار بنشينى كه تا تو خاسته‌ئى * كسى نديد كه يكدم خروش من بنشست مگر به روى تو بينم جهان كنون كه مرا * چراغ اين دل تاريك ممتحن بنشست خبر بريد به خسرو كه در ره شيرين * غبار هستى فرهاد كوه‌كن بنشست ز خانه هيچ نخيزد سفر گزين خواجو * كه شمع دل بنشاند آنكه در وطن بنشست 146 [ بيش ازين بىهمدمى در خانه نتوانم نشست ] ش بيش ازين بىهمدمى در خانه نتوانم نشست * بر اميد گنج در ويرانه نتوانم نشست در ازل چون با مى و ميخانه پيمان بسته‌ام * تا ابد بىباده و پيمانه نتوانم نشست اى كه افسونم دهى كز مار زلفش سر مپيچ * بر سر آتش بدين افسانه نتوانم نشست مرغ جان را تا نسوزد ز آتش دل بال‌وپر * پيش روى شمع چون پروانه نتوانم نشست در چنين دامى كه نتوان داشت اوميد خلاص * روز و شب در آرزوى دانه نتوانم نشست من كه در زنجيرم از سوداى زلف دلبران * بىپريروئى چنين ديوانه نتوانم نشست آتش عشقش دلم را زنده مىدارد چو شمع * ورنه زين‌سان مرده‌دل در خانه نتوانم نشست يك‌نفس بىاشك مىخواهم كه بنشينم و ليك * در ميان بحر بىدُردانه نتوانم نشست اهل دل گويند خواجو از سر جان برمخيز * چون نخيزم زانكه بىجانانه نتوانم نشست 147 [ خطر باديهء عشق تو بيش از پيشست ] س خطر باديهء عشق تو بيش از پيشست * اين چه دامست كه دور از تو مرا در پيشست اى كه درمان جگرسوختگان مىسازى * مرهمى بر دل ما نه كه به‌غايت ريشست ديده هرچند بر آتش زند آبم ليكن * حدّت آتش سوداى تو از حد بيشست